تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : javad
تاریخ : چهارشنبه 9 بهمن 1392
نظرات
دکتری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مادرت به عروسی نیاید.

آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت: در سن یک سالگی پدرم مرد ومادرم برا اینکه خرج زندگیمان را تامین کند در خونه های مردم رخت و لباس میشست

حالا دختری که خیلی دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است نه فقط این بلکه این گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است به نظرتان چکار کنم
ادامه مطلب
مرتبط با: داستان ,
 
 
دوستان عزیز اگر مطلبی در مورد شهرستان استهبان دارید می تونید اونو به ایمیل زیر بفرستید تا اونو به اسم خوتون در وبلاگ ثبت کنم.
نویسنده جهت اخبار
شهر نیریز
آباده طشک
شهر روزنیز
شهر ایج
خیر
....

هر کس هم میخواد نویسنده وبلاگ باشه نام ونام خانوادگی ،ایمیل و نام نمایشی خودش و به ایمیل زیر بفرسته و تو نظرات اعلام کنه .باتشکر
est.sepanta@yahoo.com

javad
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو